تبليغاتX
چفیه یعنی عشق

دوشنبه 1387/04/10 ساعت 9:45 قبل از ظهر

 

    خدايا ببين که اسطوره هاي شهادت چگونه حيات را به بازي گرفته اند مرگ به

 

 اسارتشان در آورده است سرمست عشقند ،

 

عشق خدائي، ببين که با پرتاب آيه آيه وجودشان در بستر جاري زمان چگونه

 

 حيات را تفسير ميکند.

 

   خدايا سرودشان را شنيدي« انالله و انااليه راجعون» ، فريادشان را شنيدي

 

« نصرمن الله و فتح غريب» آوايشان را شنيدي « لااله الاالله » نجواشان را شنيدي ،

 

« فباي آلا ربکما تکذبان» زمزمه شان را شنيدي

 

« فقاتلو ائمة الکفر»  نامشان موحد، کتابشان قرآن ، پيامشان ايمان ، جرمشان قيام ،

 

 راهشان اسلام ، رهبرشان امام ، سلاحشان وحدت ، درسشان جهاد،  

 

سرمايه شان تقوي، مقصدشان شهادت ، معبودشان الله ، فرمانده شان روح الله .

 

         يارانمان ، يارانمان ، آري يارانمان را ربودند که تنها بوديم تنها تر شديم ،

 

مهاجران رفته اند و بي انصار شده ايم ،

 

          خدايا ، به ابرها بگو بگريند ، به کوهها بگو بشکافند؛

 

 به درياها بگو بخروشند ، به طوفانها بگو بشتابند ، به رودها بگو بنالند،

 

چشمه ها را بگو بجوشند، به آسمان بگو ببارد، بزمين بگو بگريد ، به خورشيد بگو نتابد ،

 

 به ماه بگو نيايد ، به ستاره گان بگو نمانند ،

 

به همه بگو اشک بريزند ، آري اشک بريزند ، اي جنگ ، اي دريا ، اي سرودها اي قله ها،

 

 اي رودها، اي چشمه ها ، اي دشتها، اي بيشه ها ، از چشم خود جاري کنيد سيرابها جاري کنيد،

 

خونابه ها جاري کنيد.

 

         خدايا ، به درختها بگو که برگهايشان را فرو ريزند 

 

 به عقابها بگو که به سوگ يارانمان نشينند

 

به پرنده گان بگو پرهايشان را بخون شهيدان رنگين کنند ،

 

 به کبوتران بگو پيام خونرا به خطه ستم کشان برسانند .

 

         خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که « اني اعلم ما لا تعلمون » فلسفه آفرينش را در

 

کربلاي خوزستان نشانشان ده .

 

         خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که خليفه گانت را در زمين ببينند،

 

 آري «تقوي و عشق را و ايمان را » ايثار و جهد و تلاش و خون جوانان را « يکجا نشانشان ده » .

 

         خدايا ، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند ،

 

 به علي(ع) بگو که شيعيانش قيامت بپا کرده اند،

 

 به حسين(ع) بگو که خونش همچنان در رگها ميجوشد.

 

 بگو که از آن خونها که در دشت کربلا زمين ريخت  سروها روئيد، ظالمان سروها را بريدند

 

 اما باز همه سروها روئيد،

 

بگو که آن خونها از « خرداد خون داد » تا « شهريور شهيد » بر ژاله شد ،

 

بگو که دستهاي عباس(ع) بر پيکر من آويخته است،

 

بگو که آن خونها به جانان ريخته است و بگو که قاتلان همچنان خونمان را مي ريزند اما ...

 

 باز هم لاله مي رويد .

 

         خدايا، ميداني که چه مي کشيم ، پنداري که چون شمع ذوب ميشويم ، آب ميشويم .

 

 ما از مردن نمي هراسيم ، اما مي ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند ،

 

و اگر نسوزيم هم که  روشنائي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد،

 

 چه بايد کرد از يک سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم،

 

 و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند ،

 

هم بايد امروز شهيد شويم فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود.

 

عجب دردي ، چه ميشد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم. 

 

 آري همه ياران سوي مرگ رفتند ، در حاليکه نگران فردا بودند.

 

 

          خدايا نکند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند.

 

خدايا ، نکند شيطانهاي کوچک با خون اينها"(شهيدان)" خان شوند ،

 

 نکند جانمايه ها براي به مايه هاي دون سرمايه مقام شود ،

 

 نکند ميوه درخت فداکاري اينها را صاحبان رياکاري بچينند،

 

 نکند ثمره جنگ يارانمان به چنگ فرصت طلبها افتد، نکند خونين کفنان در غربت بميرند

 

 تا قدرت طلبها کام گيرند .

 

           با شما هستم اي ابن الوقتها، انقلابيون بعد از انقلاب؛ سرمايه داران ، زراندوزان ، مستکبرين ،

 

فئودالها،خوانين؛ غربزدهها ، منورالفکران ،انحصارطلبها؛اسلام پناهان؛قشريون؛خمره هاي قدرت؛

 

ميوه چينها، راحت طلبها، زخم زبان زنها، منافقين ،التقاطيون؛

 

 اي کسانيکه تا ديروز نمي دانستيد که سياست را با (س) مي نويسند يا با (ص) ،

 

 اي جرياناتي که جز به خود و هواي نفس ، ديگران را نمي شناسيد، و همواره بر چسب مي زنيد ،

 

غيبت ميکنيد و شهيدان را متهم به کفر کرديد.

 

         خدايا ، آيا ميخواهند از خون شهيدان نردبان قدرت و پست و مقام براي خود بسازند،

 

نکند که .....نه،نه.خدايا، هرگز ،

 

 اينها که گفتم کفر است؛ مگر ميشود خون حسينيان پايمال شود ، مگر ميشود علي اکبر و

 

 ابوالفضل و علي اصغر بميرند،"مگر شهيدان زنده نيستند"

 

، نه، نه، هرگز، آنها همواره زنده اند، جاويدند، زيرا شهيدند و شهيد يعني حي حاضر ،

 

 ناظر و حضور در تمامي صحنه هاي حق و باطل.

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
چهارشنبه 1386/10/26 ساعت 10:26 قبل از ظهر

 

صداي زنگ قافله  بگوش ميآيد ؛ صداي گريه آب از شرمساري عطش کاروانيبان ؛

 

صداي هل من ناصرٍ ينصرني ........

 

جانم به فداي تو اي عزيز زهرا ، اي حسين جان.........

 

باز بوي محرم در هواي شهر پيچيده .


بوي محرم يعني روح حسين و روح حسين يعني بيعت ناگسستني ما با اسلام ,

 

با محمد امين و با خون هاي جاري در صحراي کربلا .....


بوي محرم همان بوي آشناييست که بي عدالتي ها و نا مردمي ها در سفر زمان ذره اي

 

از عظمتش کم نکرد و دل ها را با آن طراوت بخشيد و ايمان را در سينه ها زنده نگاه

 

داشت .


محرم يعني ايستادگي .محرم يعني پايداري.و محرم يعني محبت .


آري اين ماه عزيز, در طول تاريخ , دل‌هاي بي شماري را با اسلام آشتي داد وبه راستي

 

 که دين جز محبت نيست .و کربلا مادر همه ي محبت هاست ....


کربلا سرزمين قيام هفتاد و دو انسان است . انسان هايي که به گواهي تاريخ مهربان

 

ترين و با گذشت ترين هاي خلقت بوده اند . انسانيت داشتند و در برابر آرمانشان از

 

زندگي، اين وسوسه ي هميشگي بشر و خانواده گذشتند . انسان هايي که تن به اسارت

 

ندادند و با خون خود روان خويش را آزاد کردند :


نبيند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر اين است و بس.

 

که آزادگي بزرگترين آرمان بشريست .

 

عاشورا , قيام عاشورا , نهضت عاشورا , تصوير زنده‌ايست از مبارزه براي خلافت و

 

 نه سلطنت !براي خلافتي که از جنس پادشاهي نيست . خلافتي از جنس حکومت محمد

 

 امين, که به حق شايسته ي برادري انسان ها بود و از جنس خلافت امير المومنين (ع).

 

مي گريم . در محرم مي گريم . در عاشورا مي گريم . در شام غريبان مي گريم ......


نه براي شهيداني که رستگار شدند که براي بي عدالتي, که همچنان جاريست .


براي محبت هاي فراموش شده اي که در يک ماه , در يک شب و بر سر يک علم

 

خلاصه شده اند . براي خودمان مي گريم ......

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه 1386/03/03 ساعت 11:53 قبل از ظهر

از دل زخمهاي خرمشهر
مي‌آيم
زخمهايي عاشق و پرپر گشته
که نخلهاي نگاهم را
درکارون حماسه
رويانده
آي شهر تابان ولايت عشق
خرمشهر !
تو بهار شعر شهادتي
سلام بر حماسه‌هاي سرخت
که آفتاب را
به سجده وا داشته است
خرمشهر !
اي سرود روشن باراني
سلام بر شقايقهاي نگاهت
که شکوفه‌ها را
به دلهاي گُر گرفته
پيوند مي‌زند

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه 1386/01/12 ساعت 12:50 بعد از ظهر

 

 

بچه هاي تفحص علاقه خاصي به شهيد حسيني مبذول ميدارند...

 

آخر او بعد از چهارده سال مفقودالاثر بودن هنگام تدفين تبسمي زد و خون

 

 تازه اي از بدنش جاري شد؛

 

تصوير سيد بر بالاي سنگ مزارش صحت اين مدعاست...

 

 از بچه هاي تفحص گفتيم خوب است يادي کنيم از:

 

((شهيد سعيد شاهدي))

 

اگه خوب دل بدي اين يک جمله سعيد خيلي معنا داره ، من که هر وقت زمزمه

 

 ميکنم تمام بدنم ميلرزه ...

 

 

يادش به خير هميشه مي گفت:

 

«برادر، شلمچه کجا بودي؟؟؟»

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه 1385/12/04 ساعت 5:34 بعد از ظهر

 

اي دل !

صحراي بلا به وسعت تاريخ است

و تا مومنين را به بلايي كربلايي نيازمايند ، رها نمي كنند

مي انگاري كه با يك زبان در دهان گرداندن كه

« يا ليتنا كنا معكم » تو را واگذارند كه در صف عاشورايي امام عشق محشور شوي؟؟

زنهار كه رسم دهر بر اين نيست

و تا تو كربلا نشوي

تا سلاح در كف نگيري

و پاي در ميدان ننهي و بر غربت و مظلوميت و جراحت و درد و سختي و شدت و اسارت صبر نورزي

تو را به خيل عاشوراييان نمي پذيرند.......
نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه 1385/11/29 ساعت 7:19 بعد از ظهر
 

قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست

 
و با هواي ابري پاييزان


و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.


ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد


و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و در آه سوزان سينه هاي داغ ديده


غم فراغمان اگر چه بسيار است اما...


وسعت يادمان هر روز بيشتر و بيشتر...


ما ،‌   شهيدانيم

 

گمنام

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه 1385/11/15 ساعت 9:52 بعد از ظهر

 

آقا اجازه ! اين دو سه خط رو خودت بخوان 

قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه ! پشت به من كرده قلبتان        

بار ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان

قصدم گلايه نيست ، اجازه ! نه به خدا  

اصلا به اين نوشته بگوييد داستان

من خسته ام از آتش و از خاك ، از زمين      

از احتمال فاجعه ، از آخرالزمان

آقا اجازه ! سنگ شدم مانده در كوير

باران بيار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت يا كه جهنم ؟ خودت بگو

آقا اجازه ! ما  نه در اين و نه در آن

يك پاي در جهنم و يك پاي در بهشت

يا زير دستهاي نجيب تو در امان

....................  آقا اجازه

...........................................

باشد ! صبور مي شوم امّا تو لااقل

....... دستي براي من بده از دورها تكان...

 

نوشته شده توسط :قافله عشق | موضوع: | لينک ثابت
;